تبليغاتX
ســـاده دل
 

محرم هم اومد....انگار همین دیروز بود محرم پارسال که نفهمیدم شبهایش چه جوری گذشت و روزهاش چه جوری....انگار همین دیروز بود شب عاشورایی که قدرش رو ندانستم و به گناه کشیده شد...انگار همین دیروز بود صدای یا حسین گوش فلک رو کر کرده بود اما من نمی شنیدم....امروز از صبح هر که منو دید گفت بیا خداتو شکر کن که یه عمر دیگه بهت داده و میتونی امسال محرم رو جبران کنی.... ومن سر به زیر انداختم و سکوت کردم....فکر میکنی با این دلی پر از غم و کینه که به سیاهی داره میزنه میشه قدر شبهای محرم رو دونست؟  نمیدونم.....

*طبق معمول داشتم وب گردی میکردم...به یه وبی برخوردم که نویسنده اش داستانهای *** رو نوشته بود....توی آخرین آپش نوشته بود ....محرم اومد...دیگه دور گناه رو خط میکشم....اینو که خوندم یه جوریی شدم...از یکی از دوستام پرسیدم...فقط وقتی محرم میاد باید دور گناه رو خط بکشیم ؟؟ یعنی فقط ۲ ماه باید پاک باشیم؟؟ دوستم یه جمله قشنگ گفت: گفت وقتی تو بتونی ۲ ماه گناه نکنی...کم کم اثرات گناه از جسمت پاک میشه...وقتی تو بتونی ۲ ماه حرف بد نزنی...کار بد نکنی...چشم و گوشتو ببندی...و به خدای خودت فکر کنی....خدا هم به پاس این ۲ ماه دیگه نمیزاره پات بلغزه و گناه کنی....اما سوال اینجاست آیا میتونیم ۲ ماه فقط ۲ماه خدایی بشیم؟

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 9:38  توسط ســـاده  
 

مثل مسلم دست بر سینه می زنم و رو در رو قبله می ایستم و می گویم

شما هم دست بر سینه بگذارید و رو به قبله بایستید و با من زمزمه کنید :

السلام علیک یا ابا عبدالله

یا حسین یا حسین

کوفه میا کوفه میا که کوفیان حیا ندارند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 6:5  توسط ســـاده   | 
 

لیست آیدی یاهو ایرانیان  چه آیدیایی..... چه تصاویری....

*پی امم امروز بی جواب نموند...کاش از خدا یه چیز دیگه خواسته بودم

* یه سوال؟ میگن از دل برود هر انکه از دیده برود؟ پس چرا از یادمن نرفت؟ وقتی کسی بهت بدی کرد...دروغ گفت....تو خیلی راحت فراموشش میکنی....پس چرا من نمیتونم فراموش کنم؟

*تمام  آرشیو مسنجرهام رو خوندم....دو حس متضاد دارم..خدا نصیب هیچ کس نکنه....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 9:35  توسط ســـاده  
 

آیا تا به حال دروغ را دیده ای؟ میدانم دروغ دیدنی نیست و شنیدنی است...اما این روزا من با چشمان خودم دارم دروغ را می بینم...

وقتی حرف میزند باخودم میگویم ( دروغه ؟؟ راسته؟؟) و دوباره گول میخورم...او ماهرانه دروغ میگوید ومن ابلهانه به صداقت  می اندیشم  او در کمال مهارت مرا گول میزند ومن باز در کمال صداقت گول میخورم...

* قسمتی از رمان بی ستاره....

*خیلی وقته چشمم به یه ادم صادق نخورده...خودمم کم کم دارم هم دروغگو میشم و هم بازیگر...

*دلم یه شادی  و هیجان ویه مسافرت شلوغ و یه جفت چشم نگران میخواد.....فیلم درباره ی الی...گلیشفته....شهاب

*اگه سایت دانلود فیلم سینمایی دارید لطف کنید ادرسش رو برام بزارید... 

*الهی قربونت برم خداااااااااا که چه رحمتی رو به ما نازل کردی....از شوق بارون حرف زدن یادم رفته...چه نم نم و لطیف و زیبا.....ای خدا شکرت....پر از احساسم....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 4:15  توسط ســـاده   |